تبليغاتX
یاد داشت های 63

سلام

خوب

بزار حرف بزنم باز چته کله سر پاچه میگیری

بنال کار دارم

مرض بگیری که همیشه خدا کار  داری

زر نزن ،میرم ها ، حرف و بگو چاییم یخ کرد

یادم رفت،اها دیشب نبوی رو نشون داد وی او ای

ا..واقعا ؟کجا دیدی ؟ما که انتن نداریم ..

خونه همسایه

تو میری خونه همسایه ماهواره ببینی؟

من؟غلط بکنم ..مژده گفت

گوه خورد گفت ..حتما میاد کانالای دیگش رو هم تفسیر  میکنه ..

اه ..لال شی اومدم یه جک بگم برات کوفم کردی

برو گم رد کارت کاش تو خودم نبودی تا ننت و...

چی؟ با کی بودی؟کث حول ننه من ننه تو هم هست

میدونم حالا برو گم شو ریختت و نبینم

خوب نبین ...من رفتم ...کاری نداری؟

به سماور...دیوس بد اخلاق

+ تاريخ ساعت 8:41 نويسنده 63 |

مریضی هی تک میزنی

خوب حتما مریضم

اره واقعا که تو مریضی ولی من عاشق این مرضتم

+ تاريخ ساعت 21:31 نويسنده 63 |

درست زمانی که فکر میکنی زمان خوبی اصلا زمان خوبی نیست

هنوز هم تو خیلی بی معرفتی

هنوز تو ....

و هنوز هم حتی....

و انقدر که نمیشود گفت که ....

هنوز هم تو ....

+ تاريخ ساعت 15:17 نويسنده 63 |

خواهش میکنم پارازیت ننداز

داره بارون میاد

نرین تو اعصابم

بزار خوش باشم

 

+ تاريخ ساعت 18:38 نويسنده 63 |

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقی
اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی می نویسم تكلیف
می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست
كه در آن زندانیست
دلتان زنده شود
چه خیالی چه خیالی می دانم
گپ زدن بیهوده است
خوب می دانم دانشم بیهوده است
اوستاد از من پرسید
چقدر نمره زمن می خواهی
من از او پرسیدم
دل خوش سیری چند
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها می گیرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهایم را وقتی می خوانم
كه خروس می كشد خمیازه
مرغ و ماهی خواب است
خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود
درس بی كرنش می خواندیم
نمره بی خواهش می آوردیم
تا معلم پارازیت می انداخت
همه غش می كردیم
كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل یک بازی بود
كم كمک دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محیط خشن آموزش
و به دانشكده علم سرایت كردم
رفتم از پله كامپیوتر بالا
چیزها دیدم در دانشگاه
من گدایی دیدم در آخر ترم
در به در می گشت
یک نمره قبولی می خواست
من كسی را دیدم
از دیدن یک نمره ده
دم دانشگاه پشتک می زد
من نمی خندم اگر دوست من می افتد
من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دوبرابر بكنند
و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد
من در این دانشگاه
در سراشیب كسالت هستم
خوب می دانم استاد
كی كوئیز می گیرد
برگه حذف كجاست
سایت و رایانه آن مال من است
تریا، نقلیه و دانشكده از آن من است
ما بدانیم اگر سلف نباشد
همگی می میریم
و اگر حذف نباشد
همگی مشروطیم
نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود
كار ما نیست شناسایی مسئول غذا
كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ
پی اصلاح خطاها برویم
.
.
.
اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی كه مرا كرده جواب.
اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌كاریست
من نمی‌دانم كه چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌كار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
((چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید))
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند كه من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
كار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
كار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
كار ما شاید این است
كه مدرک در دست
فرم بی‌گاری هر شركت بی‌پیكر را
پر بكنیم
شاعر: مجهول

+ تاريخ ساعت 20:30 نويسنده 63 |

گیرم یک خروار مشکل دارم

خوب

منم همین ومیگم .خوب

پس  حرف حسابت چیه ؟چته ؟

دقیقا منم همین ومیگم یه خروار مشکل دارم گیرم که

حالا مثلا جابجا میگی که چی بشه ؟

ببین تو خوب متوجه نمیشی و ..اصلا بی بی خیال شو تو نمی فهمی

نه نه نه اصلا من کاملا درکت میکنم

خوب ببینم میفهمی من الان دلم مشروب میخواد یعنی چی

اره تجربه داشتم خوب بود بهت حق میدم

میدونم دلم برای یه سکس خوب تنگ شده ؟

اره تجربه داشتم خوب بود بهت حق میدم

میدونی دلم برای اینکه تو بغل کسی گریه کنم لک زده ؟

اره تجربه داشتم خوب بود بهت حق میدم

دیدی تو هیچی نمیفهمی

من ؟

اره تو یه گوسفندی که هیچی تجربه نکردی و ادا در میاری

نه ؟

خوب اخه ...من دقیقا خود تو ام الاغ

جدا ..او ...تو واقعا یه شیطون لعنتی هستی یه قرمساق به تمام معنی

اره خوب ما با هم همینی هستیم که تو میگی

بزنیم ؟

به سلامتی

+ تاريخ ساعت 12:15 نويسنده 63 |

اشکال ندارد که

نه اصلا

اصلا به من چه

شاید

شاید

به مرور فراموش میکنی

چی رو ؟

همه چی رو

حتی...

اره حتی...

بی خیال بیا خوش باشیم

+ تاريخ ساعت 2:45 نويسنده 63 |

اره من دقیقا همینم که میبینی

انقدر نیامد که سبز  کردم

دارم زرد ...

شدم

ریختم

سفید شد م

از همه بریدم

گریختم

اینک من نه آنم که میبینی

همینم که ...

میگردم دنبال سرزمینی

با من همین گونه کنار بیا

با من که همینم

با من که بی سرزمینم

از من بکریزید که می خورده ام امشب

+ تاريخ ساعت 19:53 نويسنده 63 |

با من چه دنیای تو محدودست بانو

سهم شما مردی مه الود است بانو

یک روز خواهی  رفت شاید تا همیشه

تا بوده این دنیا همین بود است با نو

+ تاريخ ساعت 19:50 نويسنده 63 |

دقیقا میشود گفت سر من گرد است یا به نوعی سرگرد هست م

اما خوب این طبیعی نیست

اما اتفاق بزرگ تر توی سرم دارد اتفاق می افتد جایی که یک تومور بزرگ دارد رشد میکند

اری به خدا راست میگویم یه تومور به این گندگی (                )خوب گندگی اش را خودم هم نمیدانم

تقریبا اگر بطور تخصصی برسی کنیم بهش میگویند

مخ

البته متخصص میگفت خوش خیمه

اما بزرگترین مشکل اینجاست که نمیزاره احساس رشد کنه

دلم میخواد حرف های خوب بزنم این از اثرات سرطان مغز به شمار میره

دلم میخواد بگم وواو چه دنیای قشنگی

اما همه میدونیم یه یه دنیای تخمی ارزش این همه چرند بافی رو نداره

این روزا زیر خط فقر امیدم

یعنی اصلا کاملا تعطیلم

حالا مگه فرقی میکنه که امروز چند شنبه باشه مهم اینه که تخمم نیست که قرار تو این ماه چی بشه یا ماه دیگه یا عید یا وای خدا داره ۳۰ سالم میشه باور نمیکنید ؟؟؟

به تخمم

+ تاريخ ساعت 22:39 نويسنده 63 |